ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

ترجمه و قواعد دروس عربـی  دوم تجربی وریاضی

 


درس اول


ترجمـه :
پروردگارا،
پروردگارا سینه ام را برای من بگشا.
و کارم را برای من آسان گردان.
و گره را از زبان من بگشا.
تا سخنم را بفهمند.
خداوندا، مرا از تاریکیهای خیال بیرون بیاور.
و مرا با نور فهم و دانش گرامی بدار.
خداوندا، درهای رحمتت را بر ما بگشا.
و گنجینه های علومت را بر ما بگستران.
پروردگارا،
پروردگارا، آسان بگیر و سخت مگیر.
خداوندا دلم را شاد گردان.
خداوندا برای من بسوی محبت خودت راهی آسان نشان بده.
خداوندا، در عقل من برای شیطان راهی، و در کار من برای باطل راهنمایی قرار مده.
خداوندا اطاعت کردن خودت را به ما الهام کن و ما را از نافرمانی نسبت به خودت دور کن.
به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.

 

 


قواعد درس اول


اسم نکره: به اسمهایی گفته می شود که برای ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوین است. تنویــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌- کتاباً‌- شجره‌

.
نکته ا- در اسمهای مثنی و جمع سالم مذکر که تنوین نمی گیرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نکره می باشد. مثال: رجلان - رجلین- معلمون - معلمین .
نکته 2- بعضی از اسمهای اشخاص مذکر تنوین می گیرند ولی نکره نیستند و معرفه می باشند.
مثال : محمــد - علیاً - سعید .
نکته3- اسم غیر منصرف با شرطی نکره هستندکه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهایی که برای ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسیم می شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمیر 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهایی گفته می شودکه مخصوص یک شخص یا یک مکان و یا یک شیء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌- فاطمه - ایران- اصفهان- کارون-

منصرف غیر منصرف


نکته ا

به اسمهایی که می توانند تنویــن بگیرند منصرف وبه اسمهایی که هیچگاه تنوین نمی گیرندغیرمنصرف گفته می شود .)

در درس سوم درباره اسم غیـر منصرف بطور کامل می خوانیم .


نکته
2

دربین اسمهای علم فقط بعضی ازاسمهای اشخاص مذکرکه حروف اصلی عربی دارندتنوین میگیرندوبقیه اسمهای علم تنوین نمی گیرند.
نکته 3

 اسم علم به دو شکل بکار می رود:
 

الف) اسم علم مفرد: به اسمهایی گفته می شود که از یک جزء تشکیل می شوند.
مثال: مریم- دمشق

 

 ب) اسم علم مرکب: به اسمهایی گفته می شود که از دو جزء تشکیل می شوند.


مثال

: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مرکب اضافی
مضاف مضاف الیه مضاف مضاف الیه
الحجــر الاسـود مرکب وصفی

موصوف صفت


2- ضمیر
:
ضمیر به دو شکل به کار می رود:


1- ضمیر منفصل

2- ضمیر متصل.


1- ضمیر منفصل
: این ضمیر خود نیز به دو شکل تقسیم می شود:


الف
) ضمیر منفصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند که در اول جمله قرار می گیرند و مبتدای جمله می باشند و چون مبتدا مرفوع است به این ضمیرها نیز رفعی (مرفوع) گفته می شوند.

ضمیر منفصل رفعی عبارتنداز:


غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده


مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغیر
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن


نکته

: هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بین آنها ضمیر منفصلی قرار می گیرد که به آن ضمیر فصل یا عماد گفته می شود و محلی از اعراب ندارد .

 مانند : الله هــو السمیع اولئک هــم المفلحون


ب
) ضمیر منفصل نصبی (منصوب): ضمیرهایی

هستند که در جمله مفعول به می باشند و چون مفعول به منصوب است به این ضمیرها نیز نصبی یا منصوب گفته می شود و عبارتند از :

 

 

 

 

 

غائب مخاطب متکلـم


مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ایاه‌ایاهـا ایاک ایاک ایای
مثنـی ایاهما ایاهما ایاکما ایاکما متکلـم مع الغیر
جمـع ایاهم ایاهن‌ایاکم ایاکن ایانـا


2- ضمیر متصل

: ضمیرهای متصل نیز به دو شکل به کار می روند:


الف
) ضمیر متصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند که فقط به فعل اضافه می شوند و جزء فعل می باشند و نشان دهنده ی صیغه ی فعل هستند که به آنها ضمیر متصل فاعلی یا بارز یا متصل رفعی گفته می شود.و عبارتنداز:


فعل ماضی ا

- و- ن- ت - تما- تم - ت -تن - ت - تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ی-
مثال: ذهبا - ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضی
مثال: یذهبان - یذهبـــون - تذهبیــن -تذهبـن فعل مضارع


مثال
: إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر


نکته

1- «نون» در صیغه های مثنی و جمع مذکرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
می باشد و ضمیر بشمار نمی رود .


ب
) ضمیر متصل نصبی و جرّی که عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌هـا ک ک ی
مثنـی هما هما کما کما متکلـم مع الغیر
جمـع هم هن کم کن نـا


نکته

1- هر گاه این ضمیرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمیر متصل نصبی هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب می باشند .


مثال
: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمیر متصل نصبی)


نکته

2- هر گاه این ضمیرها به آخر اسم و یا حرف جر اضافه شوند ضمیر متصل جرّی می باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف الیه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر می باشند.


حروف جر

: فی- من - الی- علی - بــ - لـِ - عن - ک - حتّــی - حاشا - کلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التین و الزیتون منک: من ک

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور


3- اسم اشاره

: به دو شکل به کار می رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذکر مونث معنی
مبنی مفرد ذلک تلک آن
معرب مثنی ذانک-ذینک تانک-تینک آندو
مبنی جمع اولئک اولئک آنان-آنها

ب) اسم اشار ه به نزدیک:
مذکر مونث معنی
مبنی مفرد هذا هذه این
معرب منثی هذان- هذین هاتان- هاتین ایندو
مبنی جمع هولاء هولاء اینان- اینها


نکته

1- اسمهای اشاره هولاء و اولئک فقط برای جمعهای عاقل (انسانها) به کار برده می شوند و برای جمعهای غیر عاقل (غیر انسانها) از هذه و تلک استفاده می شود.

(برای جمعهای غیر عاقل یا غیر انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده می کنند. یعنی، ضمیر، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به کار برده می شود.) مثال:

 

  تلامیذ

- معلمون - معلمات
هولاء - هولاء - هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئک - اولئک - اولئک

 

نکته

2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت مفرد می باشد
هولاء التالمیذ (عطف بیان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )


4- موصول
: به دو شکل به کار می رود:
الف) اسم موصول خاص که عبارتند از:
مذکر مونث
مبنی مفرد الذی التی کسی که
معرب مثنی الذان- الذین التان - التین کسانی که
مبنی جمع الذین الّاتی کسانی که


ب
) اسم موصول عام (مشترک) : برای عاقل (انسانها)، مــن کسی که، آنکه
برای غیر عاقل (غیر انسان)، ما چیزی که، آنچه
نکته ا- به جمله ای که بعد از اسم موصول قرار می گیرد، جمله ی صله (صله ی موصول) گفته می شود.
در جمله صله ضمیر ی بکار برده می شود که به اسم موصول برمی گردد و به آن ضمیر عائد
گفته می شود . مانند: الله هو ا لــذی ارسـل رسوله با لهدی
اسم موصول صله ( صله ی موصول)

نکته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معنی ( که ) باشد صفت مفرد می باشد .


هذا هـو الظبــی الــذی فتشت عنـه طـول النهـار

.
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نکره ای با «ال» به کار برده شود به معرفه تبدیل می شود که به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته می شود و هیچگاه تنوین نمی گیرند. مثال: ال+ کتاب‌= الکتاب الرجل ، الشجره و ... یعنی اگر ال را برداریم نکره می شود.


6 ـ معرفه به اضافه

: هر گاه اسم نکره ای به اسم معرفه ای اضافه شود اسم نکره به معرفه تبدیل
می شود که به آن معرفه به اضافه گفته می شود . مثال:
کتاب + التلمیذ کتــاب التلمیــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
نکته ا: معرفه به اضافه یا مضاف ،

هیچگاه ال- تنوین- نون مثنی و نون جمع مذکر سالم نمی گیرد. مثال:
اخوانِ + کم اخـواکـم
اخوینِ‌+ کم اخویـکم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)

 

 


( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف الیــه پیــروی دارد به این صورت که اگـر مضاف الیـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف الیـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد
.)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم

درس دوم


ترجمــه
:


در خدمت نیازمندان


هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند

. علی (ع) سوی بازار خارج شد. اکنون خارج مشو . آفتاب سوزان است. نه... شاید نیازمندی کمک بخواهد. و در راه ...
سنگین است... سنگین است. ولی چاره ای نیست. ... کودکان گرسنه هستند. تشنه هستند. چه کار کنم. پس علی (ع) به او نگاه کرد. پس آمد و مشک را از او گرفت. پس آن را به خانه اش برد... و از او درباره ی (وضعش) حالش سؤال کرد. علی بن ابی طالب همسرم را به سوی مرزها فرستاد. و بعد از چند روز خبر وفات او را شنیدیم! و من و کودکان یتیمی دارم و چیزی ندارم. پس نیاز و ضرورت مرا به کار کردن برای مردم وادار کرده است.
علی (ع) با ناراحتی سوی دارالحکومه (مرکز خلافت) رفت و سبدی برداشت که در آن غذایی بود. پس برگشت و در زد...
-چه کسی در را می کوبد؟
- من همان بنده هستم که مشک را با تو آورد، در را باز کن. همانا همراه خودم چیزی برای کودکان دارم.
- خداوندا تو راضی باش بین من و بین علی بن ابی طالب قضاوت کن.
علی (ع) وارد شد و گفت: همانا من بدست آوردن ثواب را دوست دارم. پس از بین این دو کار انتخاب کن: آماده کردن نان یا بازی با کودکان.
- من برای تهیه نان از تو توانا ترم. پس تو با کودکان بازی کن.
پس علی (ع) به سوی دو کودک کوچک رفت و بین آن دو قرار گرفت و خرما را در دهان آن دو می گذاشت در حالیکه به هر یک از آندو می گفت:
-ای پسرم! علی ابن ابی طالب را به خاطر آنچه در کارت گذشته است حلال کن.
-برادرم، تنور را روشن کن. خداوندا خیر و ثواب خودت را بر این مرد فرو ریز ، وای، علی ابن ابی طالب ، چگونه؟!
او به وضع محرومین توجه نمی کند... ما محروم هستیم ولی او ... !
پس علی (ع) اقدام به روشن کردن آن کرد. پس هنگامی که آنرا روشن کرد گفت:
-ای علی بچش! این است پاداش کسی که بیچارگان و یتیمان را فراموش می کند.
در آن لحظه زنی آمد و خلیفه مسلمانان را دید و تعجب کرد!
-وای بر تو، آیا می دانی او کیست؟ او امیر مؤمنین است.
-وای بر من، چه کار کنم؟
پس به سوی او رفت در حالی که عذرخواهی می کرد.
- شرمنده ام، شرمنده ام. ببخشید، معذرت می خواهم، ای امیر مؤمنین. ببخشید.
- نه، نه. بلکه من از تو شرمنده هستم، به خاطر آنچه در کارت کوتاهی کرده ام.


قواعد درس دوم:


اعراب: به حرکت حرف (کلمات) آخر کلمات معرب، اعاب گفته می شود.
معرب: به کلماتی گفته می شود که حرکت حرف آخر آنها در شرایط مختلف تغییر می کند.
اعراب به سه شکل به کار برده می شود:
1 ـ اعراب محلی 2 ـ اعراب ظاهری 3 ـ اعراب تقدیری
1- اعراب محلی : در کلمات مبنی که حرکت حرف آخر کلمه تغییر نمی کند اعراب محلی می باشد. اعراب محلی در موارد زیر به کار برده می شود:
الف) کلمات مبنی
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفیه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبنی به شمار می رود.
مانند:
هولاء تلمیذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلمیذات‌(خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلی، اعراب ظاهری)
جاء اولئک: اولئک (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ فی الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعلیه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهری محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأیتها: رأی(فعل)، تَ (فاعل، ضمیر، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: فی- من
- الی- علی - بــ - لـِ - عن - ک - حتّــی - واو قسـم.
علیــک : علــی (حرف جر)، ک (محلاً مجرور)
الکتاب فـوق المنضــده: الکتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهری: هر گاه علامت اعراب در آخر کلمات معرب ظاهر و آشکار باشد آن را اعراب ظاهری می نامند و به دو شکل به کار برده می شود.
الف) اعراب اصلی ب) اعراب فرعی (نیابی)

الف) اعراب اصلی :هر گاه کلمه ای در حالت رفع (ضمه ُ‌ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ً ) و در حالت جر ( کسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سکون ْ ) داشته باشد دارای اعراب اصلی می باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌مشترک بین اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلی جر، کسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سکون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم یکْتُبْ التلمیــذُ الدرس فی البیت.
لم یکتب (فعل مضارع و مجزوم به سکون «حذف ضمه»، اعراب اصلی)
التلمیذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)

فی البیت: (مجرور به کسره اصلی) لا تقـــل الکـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سکون «حذف ضمه» اعراب اصلی)الکــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
نکتــه : در فعلهای مبنی برای مشخص کردن نوع مبنی به سومین حرف اصلی فعل نگاه می کنیم و با توجه به علامت سومین حرف اصلی نوع مبنی آنها را مشخص می کنیم .
مبنی بر سکون : ذهبتَ
- یذهبن - ذهبْتِ

ب) اعراب فرعی یا نیابی: هر گاه کلمه ای در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جای علامات اعراب اصلی از حروف یا حرکات دیگری استفاده کند دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشد و شامل موارد زیر می باشد.
1 ـ اسم مثنی
2 ـ اسم جمع سالم مذکر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غیر منصرف
اسم مثنی: به اسمهایی گفته می شود که بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه کردن «ان-ین» ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشند. به این صورت که در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( یاء) می گیرند.
نکته 1- «ن» در اسمهای مثنی علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثنی حذف می شود. مانند: جاء التلمیذان (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
رأیت التلمیذین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من التلمیذین( مجرور به یاء نیابی)
جاء اخواک (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
نکته 2-  یاء درصورتی علامت نصب است که قبل از آن اسم حرف جربه کار نرفته باشدوآن اسم مضاف الیه نباشد یاء در صورتی علامت جراست که قبل از آن حرف جر به کار رفته باشدو مضاف الیه باشد.


  2-اسم جمع سالم مذکر: جمعهایی که با اضافه کردن (ون‌ـ ین ) ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند یعنی در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (یاء) می گیرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
رایت المعلمین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من المعلمین (مجرور به یاء نیابی)
نکته: «ن» در جمع سالم مذکر علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف می شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون این اسمها در اعراب مانند هم به کار می روند و علامت اعرابشان یکسان است اسماء خمسه نامیده می شوندومعمولاً‌درجمله به اسم دیگری اضافه می شوندیعنی مضاف واقع می شوندو دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند. به این صورت که در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (یاء) می گیرند. مانند: جاء أبــوک (فاعل و مرفوع به واو نیابی) رأ‌یتُ أبـاک (مفعول به و منصوب به الف نیابی)
سمعت من أبیـک (مجرور به یاء نیابی)
نکته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمیر متکلم وحده در هر سه حالت (رفع
- نصب - جـر ) اعراب تقدیری
دارند : جاء أبــی رأیت أبـــی سلمت علی أبـــی

نکته 2: دراسمهای مثنی وجمع سالم مذکرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف می باشدبه آنها اعراب به حروف گفته می شود ولی در اسمهای جمع سالم مؤنث و اسم ضمیر منصرف چون علامت اعراب حرکت می باشد به آنها اعراب به حرکت گفته می شود.


درس سوم

ترجمه: کتاب زندگی
علم و دین برای انسان دو بال هستند که جز توسط آن دو نمی تواند پرواز کند و امت اسلامی همان امتی است که به سوی کمال و رشد حرکت می کند و او به این دو بال احتیاج دارد.
و اسلام از زمان ظهورش مسلمانان را به اندیشیدن و آموختن تشویق کرده است به خاطر این مسلمانان مقاله ها و کتابهای متعددی در تمام زمینه های فکری و علمی مانند ادبیات و فلسفه و پزشکی و ریاضیات و فیزیک و کشاورزی و داروسازی و
... تألیف کرده اند.
و قرآن قانونی است برای زندگی روزانه ی ما و کتابی نیست که درباره ی علمها به طور کامل صحبت کند ولی در آن بعضی اشارات علمی وجود دارد که علم بشر تاکنون بعضی از آنها را کشف کرده است.
و اکنون بعضی از این نشانه ها (آیات) را فرا بگیر.
اصل جهان:
همانا آسمانها و زمین بسته بودند پس آن دو را گشودیم.
اصل جهان رازی پیچیده است و آیه درباره ی حقیقت این کار را در میان سخنان مختصر و مفید به جهانیان خبر می دهد. آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند سپس خداوند بین آن دو را جدا کرده است.
محققان در علم نجوم در قرن بیستم به نظریه ای رسیدند که خلاصه ی آن این است که ماده ی اولیه ی جهان جامد بود. سپس انفجار شدیدی در آن روی داد و اجزاء آن ماده جدا شد و آسمانها و زمین شکل گرفت.

خورشید و ماه
و در آنها (آسمانها) ماه را به صورت نوری و خورشید را چراغی قرار داد.
کلمه ی سراج (چراغ) به چیزی گفته می شود که دارای نور و حرارتی از خودش باشد و کلمه نور به تنها نوری که در آن حرارتی نیست گفته می شود.
و آیه می گوید «همانا ماه نوری را از منبعی غیر خودش که در آن حرارتی نیست ایجاد می کند. اما خورشید نوری ذاتی است (فروزان است) پس منبعی برای نور و حرارت می باشد.
و انسان حقیقت ماه را نمی شناخت بجز در قرن بیستم (بعد از فرود آمدن اولین انسان بر سطح آن و اکتشاف آن به اینکه آن تنها سیاره ی سرد و خاموش است) که در آن اثری از آب و زندگی نیست و آن نور خورشید را منعکس می کند.
چرخش زمین:
و کوهها را می بینی و آنها را جامد می شمری در حالیکه آنها مانند ابر می گذرند.
اگر تو به کوهها نگاه کنی گمان می کنی که آنها ثابت هستند ولی حقیقت غیر از آن است.
کوهها از مقابل تو می گذرند همانطورکه ابرها می گذرندوعلت آن چرخش زمین و حرکت آن می باشد.
حرکت زمین در دوره ی ما بر کسی پوشیده نیست ولی آن حتی قرنهای اخیر بر انسان پوشیده بود.
و داستان مشهور گالیله در این زمینه است.
این بعضی اشارات علمی در قرآن کریم بود که علم تاکنون حقیقت آن را کشف کرده است.
و می دانیم که اشارات علمی در ایات قرآن کریم حرفی به خودی خود نیست.
بلکه آنها نشانه هایی است که راستی ادعای نزول قرآن از جانب خداوند بزرگ و بلند مرتبه را برای ما ثابت می کند.
همانا در آن (قرآن) نشانه هایی است برای گروهی که می اندیشند.


قواعد درس سوم:


1- جمع مونث سالم: به جمع هایی گفته می شود که با اضافه کردن (ات) ساخته می شود. مانند: مؤمنات، تلمیذات، آیات، کلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلی دارند
یعنی در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ٍ می گیرند. ولی در حالت نصب اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت نصب به جای فتحه، کسره می گیرند.

نکته: جمعهای سالم مؤنث هیچگاه فتحه نمی گیرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلی)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
کسره (جر ) ــــ
کسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعی یا نیابی)، رأیت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به کسره فرعی یا نیابی)
الحسنات یذهبن السیئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلی)، یذهبن (خبر جمله فعلیه محلاً مرفوع)، السیئاتِ (مفعول به و منصوب به کسره فرعی)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به کسره اصلی)
مضاف الیه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به


مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهی)
2- اسم غیر منصرف: به اسمهایی گفته می شود که هیچگاه تنوین نمی گیرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلی دارند. یعنی در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌(فتحه) می گیرند. ولی در حالت جر، اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت جر به جای کسره (فتحه) می گیرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
رأیتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعی «نیابی»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلی جر، فتحه، َ اعراب فرعی(نیابی)
نصب، فتحه َ

نکته: اسمهای غیر منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مریم ، زینب
2- اسم شهرها و کشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ایران، کارون
3- اسم غیر عربی (عجم) مانند: ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهایی که بروزن(افعـل، فعلی، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اکرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهای مکسری که بر وزن مفاعل و مفاعیل و شبیه آندو باشد( جمع های مکسری که حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بیش از یک حرف به کار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازین، معابد. شبیه آن، قواعد، حوادث
مفاعِیــل، مفاتیــح، محاریـب شبیـه آن، تفاسیر، تواریخ، تلامیذ
6- جمعهای مکسری که به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشیاء، اسماء، علماء، اولیاء، فضلاء.
نکته: اسمهای غیر منصرف با دو شرط در حالت جر، کسره می گیرند و اعراب اصلی دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الی مسـاجد (مجرور به فتحه نیابی «فرعی»)
ذهبتُ الی المسـاجدِ (مجرور به کسره اصلی)
ذهبتُ الی المسـاجد المدینـه. المساجد( مجرور به کسره اصلی و مضاف) المدینه (مضاف الیه و مجرور به کسره اصلی)
پیامبرانی که حرف اول اسم آنها یکی ازاین حروف باشد اسم آنها منصرف است و غیر از اینها
غیر منصرف می شوند:
شش صلمنـه (شیث، شعیب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)


درس چهارم

معنی : زیبایی علم
از ترانه سرایی و بیهوده گویی بپرهیز
و سخن راست و درست (حق) بگو و از کسی که بیهوده گویی می کند دوری کن.
تقوای الهی پیشه کن زیرا تقوای الهی
به دل کسی نزدیک نمی شود مگر اینکه او به تقوای الهی رسیده باشد.
کسی که راه زنی می کند قهرمان نیست همانا کسی که تقوای الهی پیشه می کند قهرمان است.
نمرود و کنعان و کسانی که در زمین فرمانروایی می کردند وعزل و نصب می کردند کجا هستند.
علم را فرا بگیر و تنبلی مکن زیرا خیر و نیکی از افراد تنبل بسیار دور است.
از خواب و خیال بپرهیز و علم را فرا بگیر زیرا کسی که
هدف مطلوب را می شناسد هر آنچه را که از دست بدهد کوچک می شمرد.
با زیاد شدن علم، دشمن خار و پست می شود. زیبایی علم به اصلاح کردن عمل بستگی دارد.
هرگز از اصل و نسب خود سخن مگو
همانا اصل جوانمردی در چیزی است که بدست آورده است
ارزش انسان به چیزی است که او را نیکو می گرداند.
و انسان از آن کم و بیش بدست می آورد.
در دنیا آرزوهای خود را کم کن تا موفق شوی
زیرا دلیل و نشانه ی عقل، کم کردن آرزوهاست.

 

قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شکل به کار برده می شود.
1- اسم مقصور: اسمی است که به الف مقصوره ( ی-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدی- الفتی- مستشفی- الدنیا- موسی و
...
2- اسم منقوص: اسمی است که به یاء ساکن ماقبل مکسور (یعنی قبلش کسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِی- الباقِی- الماضِی- اللیالِی و
...
3- اسم ممدود: اسمی است که به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبیاء.
4- اسم صحیح الاخر: اسمی است که به الف مقصوره و یاء ساکن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: کتاب، مدرسه، تلمیذ، فاطمه، مریم.
اعراب تقدیری: هرگاه در اسم معربی علامت اعراب ظاهر نشود یعنی نتوانیم علامت اعراب به آخر آن اضافه کنیم آن کلمه اعراب تقدیری دارد.
کلماتی که در مواردی که اعراب تقدیری دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهای مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقدیری د ارد یعنی علامت اعراب نمی پذیرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقدیری
جر
الدنیا مزرعه الآخره: الدنیا(مبتدا و تقدیراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلی)
الآخره (مضاف الیه و مجرور به کسره اصلی)
جاء الفتی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ الفتی (مفعول به و تقدیراً منصوب)
سمت مِن الفتی (تقدیراً مجرور)
نکته: هر گاه اسم مقصور نکره و یا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ی) آن حذف می شود و به جای آن تنوین نصب ــــًــــ می گیرد.
مثال: هـدی
- فتی - جاء فتی (فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ فتی (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی) سمعتُ من فتی ( تقدیراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهای منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارند ولی در حالت نصب اعراب ظاهری و اصلی دارند یعنی در حالت نصب فتحه می گیرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقدیری
نصب اعراب ظاهری و اصلی
جاء القاضِی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ القاضِی (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلی
سمعت من القاضِی (تقدیراً مجرور)
نکته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و یا نکره باشد و در حالت رفع و جر یاء ساکن آن حذف می شود و به جای آن تنوین جر می گیرد ولی اعرابش تقدیری است. ولی در حالت نصب یاء آن حذف نمی شود و اعراب اصلی و ظاهری دارند.
معرفه نکره
القاضِی قاضٍ
الباقِی باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ قاضیاً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ من قاضٍ (تقدیراً مجرور)
3-اسمی که به ضمیر متصل متکلم وحده (ی) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر دارای اعراب تقدیری می باشند.مانند:
جاء معلمی (معلم: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
رأیت معلمی (معلم: مفعول به و تقدیراً منصوب، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمی ( معلم: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
نکته: هر گاه اسماء خمسه به ضمیر متصل متکلم وحده (ی) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقدیری دارد. مثال:
رجع ابی إلی المدینهِ : (أب: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبی : (أب: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)


درس پنجم


ترجمـه : آهو و ماه
من شکارچی هستم. به مناطق مختلفی برای صید حیوانات کمیاب سفر می کنم. در یکی از این سفرها یک هفته کامل در یکی از جزیره های استوایی گذراندم. به دنبال آثار آهویی با شاخهای زیبا می گشتم که در این منطقه زندگی می کرد.
در این صید یکی ازساکنان جزیره به من کمک می کرد درحالی که او به راههای جنگلهایش آگاه بود.
هنگامی که خورشید غروب کرد، زیر درختی مشرف به تپه شنی نشستیم.
............. نقره ای رنگ ماه ظاهر شد و منظره ی خیلی زیبا و دلنشین دلها را می ربود.
در آن لحظه یک آهو را دیدم که به آرامی روی شن راه می رفت تا اینکه به روی یکی از تپه ها رسید و سپس نشست.
- نگاه کن
... نگاه کن... این همان آهو است که در طول روز دنبال او می گشتم.به شاخهای زیبا و گرانبهایش نگاه کن که مانند نقرهی براق در نور ماه ظاهر شده است.
آهو به وجود ما پی نبرد. پس در نقطه ای ایستاد در حالی که با تعجب و دقت به ما نگاه می کرد. پس سلاحم را برداشتم
... ولی ... دستم نمی پذیرفت... چگونه آهویی را می کشی که عاشق زیبایی است همانطور که تو عاشق آن هستی؟! آهو پناهگاهش را در بین درختان ترک کرد تا اینکه ماه را ببیند و با آن راز و نیاز کند سلاح را روی زمین گذاشتم و به دوستم گفتم: نه ... این آهو را نمی کشم. نظر تو چیست؟ پس جواب داد:آفرین بر تو ... حق با تو است ...
همانا او حیوانی با احساس است که زیبایی را دوست دارد!


قواعد درس پنجم:


صفت: کلماتی هستند که درباره ی اسم توضیح می دهند و در عربی به آنها نَعت گفته می شود.
موصوف: به اسمی گفته می شود که صفت در باره ی آن توضیح می دهد و به آن منْعوت گفته می شود.
صفت به دو شکل به کار برده می شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفیه
صفت مفرد: هر گاه صفت یک اسم باشد آن را صفت مفرد می نامیم و در چهار مورد از موصوف خود پیروی می کند.
موارد تبعیت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذکر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نکره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثنی و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلمیذاتٌ مومناتٌ : ( تلمیذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمین المومنین : ( المعلمین : موصوف، المومنین: صفت مفرد)
شجرهً‌جمیلهً‌: (شجرهً : موصوف، جمیلهً : صفت مفرد)
نکته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد می باشد ومعنی ( که ) دارد .
انا ذلک العبد الـذی حمل معک القربه .
نکته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار می رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات فی سبیل الله .
نکته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بین دو اسم نکره قرار بگیرند صفت مفرد می باشند .
هو رجل ذ و علم
نکته 4: هر گاه موصوف جمع غیر عاقل (غیر انسان) باشد صفت برای آن مفرد مونث به کار برده می شود. اگر موصوف جمع غیر قابل صفت فقط در معرفه و نکره بودن و اعراب از او پیروی می کند.
مثال :
الأعمالُ‌الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غیر عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
کُتُب مفیده: ( کتب: موصوف جمع غیر عاقل، مفیده: صفت مفرد مونث)
کلماتٌ جدیدهٌ: ( کلماتٌ : موصوف جمع غیر عاقل، جدیده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفیـه: به جمله ای گفته می شود که بعد از اسم نکره قرار می گیرد و درباره ی اسم نکره توضیح می دهد و چون جمله مبنی به شمار می رود اعراب محلی دارد و جمله وصفیه در اعراب از اسم نکره پیروی می کند.
الساعه کنْزٌ لا ینفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، کنزٌ : اسم نکره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاینفــد : صفت جمله و صفیه، محلاً‌مرفوع)
رأیتُ تلمیذاً‌یقرأُ‌کتابه‌: ( رأیت: فعل ماضی، تلمیذاً: اسم نکره- موصوف- مفعول به و منصوب،یقرأ کتابه : صفت جمله وصفیه- محلاً منصوب)
نکته: هر گاه فعل مضارع در یک جمله بعد از فعل ماضی قرار بگیرد فعل مضارع به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود.
رأیتُ رجلاً یهْتِف بِشره : (رأیتُ:فعل ماضی، رجلاً: موصوف، یهتف بشره: صفت جمله وصفیه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف الیه: هر گاه دو اسم در کنار هم قرار بگیرند به طوری که اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد یعنی اسم اول متعلق یا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف الیه گفته
می شود. مضاف هیچگاه ال، تنوین، نون مثنی و جمع سالم مذکر نمی گیرد.
نکته 1: مضاف هیچگاه ال، تنوین، نون مثنی، نون جمع سالم مذکر نمی گیرد.
باب‌الصف (مضاف و مضاف الیه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف الیه)
نکته2: مضاف الیه همیشه مجرور می باشد. ( کل مضاف الیه مجرورٌ)
باید توجه داشت که مضاف در معرفه و نکره بودن از مضاف الیه پیروی می کند یعنی اگر مضاف الیه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف الیه نکره باشد مضاف هم نکره به شمار می رود.
کتاب تلمیذٍ ( مضاف و مضاف الیه نکره)
کتاب التلمیذِ (مضاف و مضاف الیه معرفه)
نکته3: گاهی برای یک اسم مضاف الیه و صفت و هر دو با هم به کار برده می شود که در آن صورت در فارسی اول صفت و بعد مضاف الیه قرار می گیرد ولی در عربی اول مضاف الیه و بعد صفت به کار برده می شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف الیه)
باب المدرسهِ الکبیر: ( مضاف و موصوف- مضاف الیه
- صفت)

 

 


معنی درس ششم

حقوق مردم


ای عقیل، برخیز، چیزی در خانه نیست.
برادرت خلیفه ی مسلمانان و رئیس حکومت است.
به سوی او برو تا چیزی از مال بدست آوری.
عقیل برخاست و به سوی دارالحکومه رفت. در راه..
- برادرم امیر کشور است ... مال و مقامی بدست خواهم آورد.و جز با کیسه های پر بر نخواهم گشت... حتماً... شکی در آن نیست.
در دارالحکومه:
-سلام بر تو ای برادرم ای امیر مومنین
- و بر شما سلام و رحمت خداوند باد.
- ای علی به سوی تو آمده ام تا اینکه پیرامون مشکلاتم در زندگی صحبت کنم ، در زمان شام.
- ای پسرم! ای حسن، به عمویت لباسی بپوشان.
پس حسن از لباس خودش به او پوشاند
و در زمان شام هنگامی که بر سر سفره نشسته تا شام را تناول کنند (بخورند) عقیل چیزی جز نان و نمک نیست. پس خیلی تعجب کرد.
- ای علی آیا این سفره امیر کشور است؟ آیا این چنین به ما غذا می دهی؟
- آیا این از نعمتهای خدا نیست؟
- بله ! .. اما!
- پس حمد و ستایش مخصوص خداست.
- ای علی! من بدهکارم و خانواده ام به کمک احتیاج دارند. همانا آنها مرا سوی تو فرستاده اند تا اینکه با خبرهای مسرت انگیز (شاد) به سوی آنها برگردم.
- بدهی تو چقدر است؟
- هزاران درهم!
- این مقدار ندارم ولی صبر کن تا حقوقم را از بیت المال بگیرم و مقداری از آن را به تو کمک کنم.
- بیت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت می کنی؟ ... حقوق تو چقدر است؟
- بین من و بین دیگران در بیت المال فرقی نیست.
- مثل اینکه نمی پذیری (قبول نداری)؟... عیبی ندارد (اشکالی ندارد.
- پس به سوی بازار برو و قفل صندوقها را بشکن.
- چه چیز در صندوقهاست؟ اموال تاجران؟
- آیا به من فرمان می دهی که صندوقهای ملتی را بشکنم که به خداوند توکل کرده اند و اموالشان را در آن گذاشته اند؟ آیا به من فرمان می دهی که دزدی (سرقت) کنم؟!
- پس تو چگونه به من فرمان می دهی که بیت المال مسلمانان را بگشایم و اموال آنها را به تو بدهم؟
- در حالی که آنها به خدا توکل کرده اند! ... آیا دزدی از یک شخص بهتر از دزدی از تمام مسلمانان نیست؟! ...
عقیل خجالت کشید و از درخواست خودش پشیمان شد.


درس هفتم

 

الدّرس السّابع

عَلَـی الظلم ثورﻯ

أیا قدسُ ، یا قلْعةَ الصّامِدینْ !                 علـی الظُّلْمِ ثُورى ، علـی الظَّالِمیـنَ

إلـی الْفَجْرِ سیـرﻯ فَعَمَّا قریبْ                  مِنَ اللّهِ یأتیکِ نَصرٌ مُبیـنْ

طُیورُ الأبابیلِ مِنْ کُلِّ صَوبْ                   تَصُبُّ الْحِجارَ علـی اْلغاصِبیـنْ

درس هفتم

علیه ستم قیام کن

ای قدس ای دژ پایداران                            علیه ظلم قیام کن،‌علیه ظالمان

به سوی سپیده دم حرکت کن که به زودی       از جانب خدا یاری آشکار برایت  می آید.

پرندگان ابابیل از هر جهت                         بر  غاصبان سنگ می ریزند.

فسیـرى علـی  الْمَوتِ لاتَنْحَنـى              فَأنْتِ الصُّمودُ الَّذى لایَلیـنْ

غُزاةٌ لَئِنْ قَتَلوا وَرْدَنا                           فَلَنْ یَقْتُلوا الْحُلْمَ فـﻰ الْیاسَمیـنْ

طُغاةٌ ولَو کَسَروا عَظْمَنا                       مِن  الْمَوْتِ نولَدُ فـﻰ  کُلِّ حیـنْ

کأشجارِ زَیْتونِنا فـﻰ الْجلیلْ                   نَموتُ علـی أرْضِنا واثِقیـنْ

پس بر مسیر مرگ حرکت کن خم نشو          زیرا تو آن سختی هستی که نرم نمی شود.

جنگجویانی هستند که اگر گُل[کنایه از کودکان] را بکُشند        هرگز رؤیا را در گل یاسمن نخواهند کُشت

طغیانگرانی هستند که اگرچه استخوان ما را بشکنند  در هر زمان از مرگ به دنیا می آییم

مانند درختان زیتونمان در الجلیل         مطمئن بر زمینمان می میریم.

 

درس هشتم

الدرس الثّامن

الشّابُّ الْبَطَلُ

مَسْرَحیّة

اَلشَّخْصیّاتُ : حَنْظَلَةُ، أبو عامرٍ  (والِد حَنْظَلَة)، عبدُاللّهِ بْنُ أبَىٍّ ( کبیـرُ الْمُنافقیـنَ )،

و جَمعٌ مِنَ الصَّحابةِ.

اَلْمشهدُ الأوّلُ

درس هشتم

جوان قهرمان

نمایشنامه

شخصیّت ها: حنظله،‌ابو عامر (پدر حنظله) عبدالله بن اُبَی (بزرگ منافقان) و جمعی از صحابه

صحنه ی اوّل

أبو عامر:  سُلِبَتْ  قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟!

یا ولَدى! إلـی مَتـی  هذا الْعِنادُ ؟! لایُؤَیَّدُ کلامُ محمَّدٍ ...!

لا یَظْفَرُ هذا الْیتیمُ ....!لاتَتْرُکْ دینَ آبائِکَ !

حنظلة : یا أبَتِ ! ماذا تَطْلُبُ مِنّـى  ؟!

ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه کار کنیم... ؟!

ای پسرم! این مخالفت (دشمنی ) تا کی؟ سخن محمّد تأیید نمی شود...!

این یتیم پیروز نمی شود.... ! دین پدرانت را ترک نکن!

حنظله: ای پدرم! از من چه می خواهی ؟!

أتَطْلُبُ عبادةَ الأصْنامِ و السّکوتَ أمامَ ظلمِ الظّالِمیـنَ و تفاخُرَهُم علـی الْفقراءِ....... و أکْلَهُم مالَ الْحرامِ ....! لا ....لا...هذا أمرٌ لایُقْبَلُ !

إنَّک لَوَلَدٌ عاقٌّ !

یا والدﻯ ! لا طاعـﺔَ لِمخلوقٍ فـﻰ معصیةِ الْخالقِ!

آیا عبادت بت ها و سکوت در برابر ظلم ظالمان و فخر ورزی بر فقیران و خوردن مال حرام را می خواهی؟! نه ..... نه .....  این کاری است که پذیرفته نمی شود.

به راستی که تو فرزندی لعنت شده (نفرین شده، طرد شده) هستی.

ای پدرم! هیچ بندگی (طاعتی) برای مخلوق درگناه کردن به درگاه خدا وجود ندارد. 

قال اللّهُ تبارَک و تَعالـی﴿ و إنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بـى مالَیسَ  لکَ به علمٌ فَلا تُطِعْهُما

یُطْرَقُ الْبابُ .

اِفْتَحِ الْبابَ یا حَنْظَلةُ ! فإنـّى  علـی مَوْعِدٍ    مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ .

عبداللّه :مَرْحَباً بأبـى عامرٍ !کیف حالُک الْیومَ ؟ علیکَ آثارُ الْغَضَبِ ! لِماذا؟!

خداوند تبارک و تعالی فرموده است:‌و اگر با تو در آویختند تا با من شرکی بورزی که بدان آگاهی نداری،  پس از ایشان اطاعت نکن.

در زده می شود (در می زنند).

در را  باز کن ای حنظله چون  من با عبدالله بن اُبی قرار دارم.

عبدالله: ابو عامر سلام! امروز حالت چطور است؟ نشانه های خشم بر تو ظاهر است! چرا؟!

ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم! أخافُ أنْ یأخُذَ محمّدٌ کلَّ ما بِأیدینا بِواسطةِ هؤلاءِ الشَّبابِ!

لانَسْمَحُ ... أولئکَ شِرْذِمَةٌ قَلیلونَ ..

ولکن ... هؤلاءِ ....

هَوِّنْ  علیکَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْکِنا  و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لایُدرِکُها  أحدٌ حتّی الشَّیطانُ!

با این جوانان چه کنیم؟ عقلهای ایشان شسته شده! (شست و شوی مغزی داده شده اند) می ترسم که محمّد به وسیله این جوانان هر چه در دست داریم بگیرد!

اجازه نمی دهیم ... آنان گروه اندکی هستند....

ولی .... اینان......

سخت نگیر:.... به زودی حکومت و مقامان را حفظ خواهیم کرد ... نقشه ای دارم که کسی حتّی شیطان آن را

نمی فهمد.

ماهِىَ؟!

سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـی الْقِتالِ ... و نَتْرُ کُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....!

فکرةٌ رائعةٌ ... إنَّکَ أسْتاذُ الشَّیاطیـن...!

نعم ... نعم...  إلـی اللِّقاءِ!

آن [نقشه]چیست؟

با محمّد به جنگ می رویم و او را در موقع بحرانی ترک می کنیم.... !

فکر جالبی است ... به راستی که تو استاد شیطان ها هستی.

بله.... بله.... به امید دیدار!

اَلْمشهدُ الثّانـى  بعدَ غَزْوةِ أحُدٍ

﴿إنّا لِلّهِ و إنّا إلَیْه راجعونَ قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِیَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ.

نَعَم... و علـی رأسِهِم سیِّدُ الشُّهداءِ حَمْزَةُ...

کُلُّ هذا هَیِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حیّاً. 

 صحنه دوم پس از جنگ (احد)                                       

ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم .... ! عدّه ای از بهترین صحابه ی رسول خدا شهید شده اند. بله .... و در رأس آنان سیّد الشهدا حمزه است.

همه این[ها] آسان است تا وقتی رسول خدا زنده است.

 ﴿ مِنَ الْمؤمنیـنَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ علَیْه فمِنهُم مَنْ قَضَی نَحْبَهُ و مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِرُ....

اُنْظُرْ .....مَن هو

هو خیـرُ شَبابِ " الْمدینةِ " . أسَفاً علـی فِقْدانِهِ مِن بَیْنِ الشَّبابِ !

هو حَنْظلةُ ! حنظلةُ ..؟! هذا غیـرُ معقولٍ ...لیلةَ أمْسِ کانت حَفْلةُ عُرْسِه!

 از مؤمنان مردانی (کسانی ) هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند راستگو ماندند و از میان آنان کسی هست که به عهد خود وفا کرد(رخت از دنیا بر کشید) و کسی که منتظر است.

نگاه کن ... او کیست؟

او بهترین جوانان مدینه است. افسوس بر نبودنِ او در میان جوانان!

اوحنظله است!‌حنظله ؟! این باور کردنی نیست...شب گذشته جشن عروسی او بود

صحیحٌ ...ولکن حینما سَمِعَ نِداءَ الْمُنادﻯ یَدعو إلـی الْجِهادِ ، خَرَجَ مِن بَیْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...!

﴿ فَسَلامٌ علیْهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَموتُ و یَومَ یُبْعَثُ حَیّاً

 صحیح است ...  ولی وقتی صدای منادی را شنید که دعوت به جهاد می کرد، از خانه اش خارج شد و به سوی میدان جنگ رفت و شهید شد....‌!

پس سلام بر او روزی که به دنیا آمد و روزی که می میرد و روز ی که زنده بر انگیخته می شود.

درس نهم

الدّرس التّاسع

﴿ لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعَی

یَبْحَثُ النّاسُ فـﻰ مَسیـرِهِم نَحْوَ أهدافِهم عن نَماذِجَ مِثالیَّةٍ ، لِیجْعَلوهُم أسوةً لأنفُسِهِم.

حیاةُ الْعُظَماءِ مَشْعلٌ لِهدایةِ الأجْیالِ ، و مَنْ لَم یَجْعَلْها وسیلةً لِهدایتِه یَضِلَّ "هَلَکَ مَن لیس لَهُ حکیمٌ یُرْشِدُهُ"!

درس نهم

انسان چیزی ندارد مگر آنچه با سعی بدست آورده است.

مردم در مسیرشان به طرف اهداف خود در جست و جوی الگوهای برتر هستند تا آن ها را الگویی برای خودشان قرار دهند.

زندگی بزرگان مشعلی برای هدایت نسل هاست و هر کس آن را وسیله ای برای هدایت خودش قرار ندهد. گمراه می شود. " کسی که دانشمندی ندارد که او را راهنمایی کند، هلاک می شود."

ولکن کیف هؤلاء أصْبَحوا أئمَّةً لِلآخَرینَ و کیف خُلِّدَتْ أسْماؤُهُم فـﻰ التّاریخِ؟!

إلَیْکَ الآنَ بعضَ الإشاراتِ إلـی میزاتِ هؤلاءِ الْعُظَماءِ:

اَلاجتهادُ و الثَّباتُ

لَیْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً بَل هىثَمَرةُ الْکَدِّ و تَحمُّلِ الْمَشَّقةِ.

ولی چگونه اینان پیشوایان دیگران شده  اند و چگونه نام های آنان در تاریخ جاویدان شده است؟

و اینک پاره ای اشاره ها به ویژگی های این بزرگان :‌

تلاش و پایداری

آسایش جز بعد از رنج و خستگی نیست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمی آیند بلکه ثمره ی رنج و تحمّل سختی هستند.

بِقَدْرِ الْکَدِّ تُکْتَسَبُ  الْمَعالـى                     ومَن طَلَبَ  الْعُلَـی سَهِرَ اللَّیالـى

إنَّ الطَّبیبَ الْمُسلمَ زکریّا الرّازىَّ کانَ قد بَدِأ بِدِراساتِهِ الطِّبیَّةِ فـى الأرْبَعیـنَ من عُمرِهِ، لکنّهُ وصَلَ إلـی أهدافِهِ ، لأنّهُ کان دَؤوباً فـى أعمالِهِ.

کان میکِل أنْجِلو یقولُ : لَو  عَلِمَ النّاسُ ما تَحَمَّلْتُ   مِنَ الْمشا کِلِ و الْکَدْحِ فـى الْحیاةِ ، لَما تَعَجَّبوا مِن أعمالـى الفنیَّةِ .

به اندازه ی رنج بلندی ها به دست می آید.      و هر کس بلندی بخواهد، شب ها بیدار می ماند.

پزشک مسلمان زکریّای رازی تحصیلات پزشکی اش را در چهل سالگی شروع کرده بود ولی به اهداف خود رسید.زیرا  او در کارهایش با  استقامت و پرکار بود.

میکل آنژ می گفت: اگر مردم آنچه را از مشکلات و زحمت  در زندگی تحمّل کرده ام می دانستند؛ از کارهای هنرمندانه ام تعجّب نمی کردند.

اَلْفقر

لو نَظَرْنا إلی تاریخِ حیاةِ الْعُظَماءِ لَوَجَدْنا أنَّ هؤلاءِ تَحَمَّلوا الْمَصاعِبَ و تَجَرَّعوا آلاماً کثیـرةً فـى حیاتِهِم.

کان الْفارابـىُّ - و هو من خِیَرَةِ علماءِ عصْرِهِ - یسهَرُ اللَّیْلَ لِلمطالعةِ وما کان فـى بیتِهِ مصباحٌ  ؛ فیذهَبُ إلـی خارجِ الْبیتِ لِیُطالِعَ فـى ضَوءِ قِنْدیلِ الْحُرّاسِ !

فقر

اگر به تاریخ زندگی بزرگان بنگریم در می یابیم که اینان سختی ها  را تحمّل کرده اند و دردهای بسیاری در زندگیشان تحمّل کرده اند . (نوشیده اند: سرکشیده اند.)

فارابی ، ‌از بهترین دانشمندان عصر خود، شب برای مطالعه بیدار می ماند و در خانه اش چراغ نبود، پس به بیرون خانه می رفت  تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه کند.

جان جاک رُوسّو کان خادماً فـى بُیوتِ الأغنیاءِ. و کان یقول دائماً : لقد تَعَلَّمْتُ  أشیاءَ  فـى مَدارِسَ عَدیدةٍ ، ولکنَّ المدرسةَ الَّتـى اکْتَسَبْتُ فیها أعْظَمَ الْفوائِدِ هى مدرسةُ الْبُؤسِ و الْفقرِ!

نعم ! هذه هى شَریعةُ الْحیاةِ : عملٌ و کَدْحٌ و نَصَبٌ و عَناءٌ، یَعقِبُها نعیمٌ و  رَفاهٌ و راحةٌ و هَناءٌ!

ژان ژاک روسو در خانه های ثروتمندان خدمتگزار بود و همیشه می گفت:‌در مدارس متعدّد چیزهایی یاد گرفتم ولی مدرسه ای که بزرگ ترین چیزهای سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ی بینوایی و فقر  بود!

بله ! این قانون زندگی است. کار و زحمت و   فرسوده شدن و رنج که به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتی و گوارایی می آید.

اَلأخلاق:

النَّجاحُ فـﻰ الْحیاةِ یَتَرتَّبُ علـی التَّحَلّـى بالأخلاقِ الْفاضلةِ . هذا هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ علـىّ (ع) یقول :

" مَن نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً، فَلْیَبْدَأ بِتَعلیمِ نَفْسِهِ قبلَ تعلیمِ غیْرِه ".

اخلاق:

موفّقیّت در زندگی مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. این امیر مؤمنان علی (ع) است که می گوید:

هر کسی خودش را پیشوای مردم قرار دهد ،پس باید پیش از آموزش دیگری خودش را آموزش دهد.

قد جاء فـى ترجَمةِ الْعالِمِ الْجلیلِ و الْفیلسوفِ الْکبیـرِ " مُلا صَدرا " أنّه ما کان یَقْبَلُ تِلمیذاً إلا بِأربعةِ شُروطٍ:

1 - أنْ لا یَرْتَکِبَ الْمعاصىَ

2 - أنْ لا یَطْلُبَ الْعِلْمَ لِلوصولِ إلـی مَنْصِبٍ دُنْیَوىٍّ.

3 - أنْ لا یَطْلُبَ الْمالَ إلّا بِالْکَفافِ.

4 - أنْ لا یُحاکـﻰَ  الآخَرینَ و یَعْتمدَ علـی نَفسِهِ.

در شرح حال دانشمند باشکوه و فیلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است که او شاگردی را نمی پذیرفت مگر به چهار شرط:

1- اینکه مرتکب گناهان نشود.

2- اینکه علم را برای مقام دنیایی طلب نکند. (نخواهد)

3- اینکه مال را جز به قدر کفایت طلب نکند. (نخواهد)

4- اینکه از دیگران تقلید نکند و به خودش اعتماد کند.

 

درس دهم

اَلدَّرسُ الْعاشِر

تَبارَک اللهُ أحسَنُ الْخالِقینَ!

إنَّ اللّهَ قد خَلَقَ الإنسانَ و جَعَلَ له الْجَمالَ والزّینَةَ فـﻰ الطَّبیعةِ وأمَرَهُ بِالانتِفاع ِ مِنها .

درس دهم

پاک  و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.

خداوند انسان را آفرید و برایش زیبایی و زینت در طبیعت قرار داد و به او دستور داد که از  آن بهره بگیرد.

هذه الأرضُ و ما یَخْرُجُ منها مِن النّباتاتِ و هذه الأنهارُ  و ما تَحْمِلُ مِنَ المْیاهِ و هذه السَّماءُ و ما فیها مِن الکواکِبِ  کُلُّها رِزْقٌ لِلْعبادِ لِیَنْتَفِعوا مِنها لِتکوینِ مُجْتَمَعٍ سعیدٍ علـی أساس الْحقِّ و الْعَدالةِ.

فَالأمّةُ الإسلامیَّةُ لَیْسَتْ محرومةً عَن الْخَیْراتِ و الطَّیِّباتِ بل مُکلَّفةٌ بِالاِنتفاعِ منها و التَّمتُّعِ بِها .

این زمین و آنچه از گیاهان از آن خارج می شود و این رودها و آنچه از آب ها حمل می کند و این آسمان و آنچه در آن است از سیّارات، همه ی آن ها رزقی برای بندگان است تا از آن برای پیدایش  جامعه ی خوشبختی بر اساس حقّ و عدالت بهره ببرند.

پس امّت اسلامی محروم از چیزهای خوب و پاک نیست بلکه تکلیف دارد که از آن بهره ببرد و از آن لذّت ببرد.

قُلْ مَن حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتـﻰ أخْرَجَ لِعبادِهِ؟!  لأ نَّها تَضْمَنُ سلامةَ الأمّةِ و سَعادَتَها !

و إلَیْکَ الآنَ بعضَ هذه النِّعَمِ الَّتـى أوْدَعَها اللّهُ فـى الْعالَمِ :

﴿ إنّا زَیَّنَّا السَّماءّ الدُّنیا بِزینَةٍ الْکَوا کبِ

بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خارج ساخت حرام کرده؟!  زیرا آن سلامت جامعه و خوشبختی او را تضمین می کند.

و اینک بعضی از این نعمت ها را که خدا در جهان به امانت نهاده است:

به راستی که ما آسمان جهان را با زینت ستارگان آراستیم.

کَأنَّ الشَّمْسَ و القمرَ و النُّجومَ مَصابیحُ السَّماءِ تُخْرِجُ العالَمَ مِن الظُّلُماتِ إلـی النّورِ و تُرشِدُ الضّالَّ إلـی سَبیلِهِ   ﴿ وبِالنَّجْمِ هُم یَهتَدونَ

إضافةً إلـی هذا  أما رأیْتَ جَمالَ طلوعِ الشَّمسِ و غروبِها و  حرکاتِ الْبَدرِ بَیْنَ النُّجومِ  و داخلَ الْغُیوم و خارجَها ؟

أما سَجَدْتَ لِخالِق هذا الْجمالِ ؟!

گویا خورشید و ماه و ستارگان چراغ های آسمانند که جهان را از تاریکی ها به سوی نور خارج می کنند و گمراه را به راهش راهنمایی می کنند. و آنان از ستاره راهنمایی می گیرند.

علاوه بر این آیا زیبایی طلوع و غروب خورشید و حرکت های ماه شب چهارده را میان ستارگان و داخل ابرها و بیرون آن ندیده  ای؟

آیا برای آفریدگار این زیبایی سجده نکرده ای؟!

﴿.... أنَّ اللّهَ أنْزَلَ مِن السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأرضُ مُخْضَرَّةً

تَتَزَیَّنُ الأرضُ بِاللّباسِ الأخْضَرِو الْعُیونُ تَتَمَتَّعُ بِها وتَبْتَهِجُ حیـنَ تَنْظُر إلَیْها.

ِلیَعلَمِ الإنسانُ أنَّ جَمیعَ الکائناتِ مُسَخَّرةٌ له و إنَّما خُلِقَتْ لِخدمتِهِ و قَضاءِ حَوائجِهِ!

﴿ وأمّا بِنِعمةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ!

.... که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد پس زمین به کمک  آن سر سبز می گردد.

زمین با لباس سبز زینت می یابد و چشم ها وقتی به آن می نگرند از آن بهره مند می شوند و شاد می گردند.

انسان باید بداند که همه موجودات فرمانبردار او هستند و برای خدمت به او و برآوردن نیازهایش آفریده شده اند.

و اما درباره  نعمت پروردگار سخن بگو.

﴿أنزَلَ لَکُم مِنَ السَّماءِ ماءً فَأنْبَتْنا بِهِ حَداِئقَ ذاتَ بَهجةٍ

هل تأمَّلْتُم حَولَ سَبَبِ خَلْقِ هذا الْجمالِ فـﻰ  الطَّبیعةِ ؟! قالَ اللّهُ سبحانَهُ و تعالـی :

﴿إنّا جَعَلْنا ما علی الأرضِ زینةً لَها لِنَبلُوَهُم أیُّهم أحسَنُ عملاً

﴿أنبَتَتْ مِنْ کُلِّ زوج بَهیجٍ

از آسمان آبی را برای شما فرو فرستاد و باغ ها ی زیبایی را با آن رویاندیم.

آیا پیرامون علّت آفرینشِ این زیبایی در طبیعت فکر کرده اید؟ خداوند پاک و منزّه و بلند مرتبه فرموده است:

همانا ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک از آنان دارای عمل بهتری است؟

از هر جفت زیبا رویانید .

لِلنباتاتِ فوائدُ کثیـرةٌ. فَبِالإضافةِ إلـی جَمالِها تُوَفِّرُ طعامَ الإنسانِ و الْحیوانِ و تُساعِدُ علـی تَنقیةِ الجوّ...!

لَیتَ الإنسانَ یُدرِکُ سرَّ هذا الْجمال ! لَعَلَّهُ  یُسَبِّحُ خالقَهُ مَعَ جَمیعِ الکائنات:

﴿ کُلٌّ قَد عَلِمَ صلاتَهُ و تَسبیحَهُ

و یُرَدِّدُ عَن صمیمِ قلْبِهِ:

﴿ فَتَبارَکَ اللّهُ أحسنُ الْخالِقیـنَ

گیاهان فایده های   بسیاری دارند. علاوه بر زیبایی شان غذای انسان و حیوان را آماده می  کنند و به پاکیزه کردن هوا  کمک می کنند.

ای کاش انسان راز این زیبایی را درک کند! امید است او آفریدگارش را با همه ی موجودات به  پاکی یاد کند:

همه، نیایش و به پاکی یاد کردنِ او را دانسته اند.

و [ کاش] از صمیم قلب خود تکرار کند.

پاک و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط فاطمه شاه حسینی نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت